بازگشت به صفحه اول وبلاگ

آرشیو مطالب با موضوع: یادداشتهای روزانه

مسابقات شطرنج ناحیه 2 کرج

امروز برای انجام مسابقات شطرنج به همراه مادر و پدر دو نفر از دوستانم و مامانم به سالن ورزشی کیانپور رفتیم.

درآنجا شطرنجبازان زیادی با یکدیگر بازی می کردند.

ما هم بازی راشروع کردیم وقتی بازی را بردم و بازی که به پایان رسید داور را صدا زدم و داور اسمم را پرسید و به عنوان برنده خط زد. اسمم را که گفتم داور گفت بیرون منتظر باشید تا دانش آموزان دیگر هم بازی را تمام کنند.

 دانش آموزان دیگر هم بازیشان را تمام کردند و دوباره دانش آموزان را صدا زدند و اسم ها را خواندند و گفتند بازی را شروع کنید. بازی را شروع کردیم و این بار بازی را باختم و بازی تمام شد و باز هم داور را صدا زدیم و باز هم اسمم را پرسید و گفت بیرون استراحت کنید.

 باز همین طور پیش می رفتیم. پنج مرحله باید بازی می کردیم تا معلوم شود کی برده کی باخته.

پنج مرحله را بازی کردیم.  و من در سه مرحله بعدی بردم. می خوا هم بگویم چند باخت داشتم چند برد داشتم؟ چهار برد یک باخت. و با این نتیجه من در ناحیه دوم شدم. نفر اول هم یک باخت و چهار برد داشت. اما امتیاز او از من بیشتر بود.

 در مرحله بعدی سعی می کنم بهتر بازی کنم تا برنده بشوم و نفر اول باشم.

مامانم چند عکس از بازی های امروزم گرفته که اینجا می گذارم:

میترا در مسابقات شطرنج

میترا اصغرزاده در مسابقات شطرنج

میترا اصغرزاده در مسابقات شطرنج کرج

نوشته شده در تاریخ: شنبه، ۱۰ بهمنماه ۱۳۸۸ در موضوع: یادداشتهای روزانه

شطرنج

سلام حالتان خوب است.

من پس از برد سه مرحله بازی شطرنج با کلاس های اول و پنجم وپنجم شنبه به همراه دو دانش آموز کلاس های پنجم که نام های آن ها سحر ونسترن است که دوست های خواهرم مینا هستند به ورزشگاه کیانپور کرج خواهیم رفت.

امیدوارم من و دوستان شطرنجم شنبه در مسابقات منطقه ای برنده شویم.

با آرزوی موفقییت تا یکشنبه خدانگهدار

نوشته شده در تاریخ: شنبه، ۱۰ بهمنماه ۱۳۸۸ در موضوع: یادداشتهای روزانه

آرایش موها

سلام به شما دوستان خوبم.

میترا اصغرزاده 30 ام مرداد ماده 1388

شما بچه ها در تابستان چه کار می کنید؟ امیدوارم خیلی کارهای خوبی انجام بدید. درسته بازی کردن خیلی لذت دارد اما نباید زیاد بازی کنیم. البته موقع مدرسه باید کمتر بازی بکنیم و بیشتر درس بخوانیم.

راستی بچه ها من دیروز موهایم را کوتاه کردم و الان خیلی خوشحالم. همه بهم می گن خیلی بهت میاد.

*خدا یارنگه دار*   

نوشته شده در تاریخ: جمعه، ۳۰ مردادماه ۱۳۸۸ در موضوع: یادداشتهای روزانه

مسافرت در تابستان

سلام به شما دوستانی  که همین الان دارید وبلاگ من را می خوانید.

راستی شما در تابستان به مسافرت رفته اید ؟  امیدوارم خیلی به مسافرت رفته باشید.  راستی شما وقتی می خواهید از مسافرت برگردید از پدر مادرتان تشکر می کنید؟

من شاید با مادربزرگ و پدر و مادر و مینا سه هفته دیگه به مسافرت برویم.

دوست دارید یک شعر بخوانم.
                             ***
رفتم به باغی دیدم کلاغی     سنگو  ورداشتم خوردش به پایم
پایم خون اومد رفتم به دکتر           دکتر دوا داد آب انار داد.

امیدوارم از شعرم خوشتان بیاد. بچه ها شما وبلاگ منو می خوانید.

تا فردا باز هم یک وبلاگ قشنگ واستون می نویسم. خدایارو نگه دار.

نوشته شده در تاریخ: دوشنبه، ۱۲ مردادماه ۱۳۸۸ در موضوع: یادداشتهای روزانه

استخر

سلام به شما دوستان دوست داشتنی .

من امروز همراه مادر بزرگ، مامان و  مینا به استخر رفتم. خیلی خوشم آمد. من اولین بارم بود که به استخر می رفتم.

پدر و مادرم  فکر کنم مرا می خوا هند  به کلاس خوشنویسی ثبت نام کنند. شما هم می خواهید به کلاس های تابستانی ثبت نام کنید؟

استخر بزرگ بود و یک طرف آن  عمق یک متری بود  و آن طرف دیگر عمقش دو متری بود.

ما طرف عمق یک متری بودیم  چون پای من به پایین نمی رسید من تو بغل مامانم تو آب بازی می کردم. خواهرم مینا، دست مادر بزرگم را گرفته بود خواهرم پاش به پایین استخر می رسید اما چون پای خواهرم لیز می خورد دست مادر بزرگم را گرفته بود.

یک جکوزی و یک سونا هم اونجا بود.

نوشته شده در تاریخ: دوشنبه، ۱۵ تیرماه ۱۳۸۸ در موضوع: یادداشتهای روزانه


 1  |  2 
صفحه بعد